تبليغاتX
چالش
"فقیر یک اخراجی است"


بچه ای چهار پنج ساله کنجکاوانه سر و ته کوچه را با چشمان میشی رنگش می پاید تا به دور از چشم هر مزاحمی سیب نیم خورده را از روی زمین بردارد تا کمی از هوس چیزی که مزه ی خوش می نامندش در درون خویش بکاهد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 23:40  توسط عظیم حسن زاده | 

مدرنیته در خیابان

خیابان پدیده شگفت انگیزی است؛ خیابان از جمله میدان های عمل اجتماعی است که نمایانگر به حق مدرنیته و امر مدرن است. خیابان چون افریته افسونگری است که اگر تصنعی بودن آن نیز برای ولگرد خیابانی به مثابه انسان مدرن عیان گردد باز هم وی را از این افسونگر دروغین اجتنابی نیست…


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 10:28  توسط عظیم حسن زاده | 

خاص گرایی و دام دشمن انگاری

رویکردی انتقادی به زمینه نهادی اندیشه اجتماعی در جامعه دانشگاهی


همایش درآمدی بر دکترین مناظره نرم عنوان برنامه ای بود که دیروز از طرف بسیج دانشجویی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در تالار ابن خلدون این دانشکده برگزار شد. همایش اخیر که اولین همایش جدی در دانشکده علوم اجتماعی،  بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری در خرداد ماه سال جاری بود نکاتی در خور تامل را در خود نهفته دارد که بازنگری به آن در سطح اندیشه و تحلیل می تواند دید روشنگرانه ای را در قبال وضعیت موجود اندیشه اجتماعی و زمینه نهادی آن بدست دهد. نوشته زیر با رویکردی انتقادی به زمینه نهادی اندیشه اجتماعی در جامعه دانشگاهی تحریر می گردد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 22:36  توسط عظیم حسن زاده | 

شناخته شده ترین ویژگی مدرنیته را می توان وضعیت پارادوکسیال یا همان تناقض نمای آن دانست که طی آن تجربه مدرنیته در بستری از بده و بستان ها به صورتی مداوم حیات می یابد. بدین سان تجربه مدرنیته نیز تجربه ای دوگانه و از نوع متناقض آن است که از آن به عنوان معنای مدرنیته یاد شده است. این تناقض زاییده هستی دوگانه ای است که خود زاییده مدرنیته و هم زاینده مدرنیته است. اگر مدرنیته زاینده نیروهایی است که رو به سوی آفرینش هستی های یکپارچه، همگون و نظمی تصلب گونه دارند از سوی دیگر آفریننده نیروهایی مقاوم نیز به مثابه دیگری است که علی الظاهر دیگری مدرنیته و در واقع جزء ذاتی آن است. تلاش در جهت تفوق یکی بر دیگری تنها به جابجایی بازیگران می انجامد و قواعد کمافی سابق منادی تجربه ای مدرن اند. دیگر باید قرائت مان را مدرنیته را غنا بخشیم. دیگر باید روایت مدرن از تجربه آن در قالب عینی و نهادی داد. دیگر امر مدرن تقلیل یافته به تئوری های کلان و مفاهیم سرکوبگری نیست که به طرزی مکانیکال عینیت بیرونی را فرافکن می کنند؛ چه بسا عینیت های ذهنی نشده ای (به مثابه حاشیه های مدرنیته) که قرائت یکسان نواخت مدرن را به چالش می کشند. هدف نگارنده در این ستون انعکاس تجربه مدرنیته در قالب درگیری یک سوژه فردی با زمینه اجتماعی است که (این سوژه) با ویژگی های اختصاصی اش گاهی در حاشیه و گاهی در متن واقع شده است که حاصل آن چیزی جز تجربه های الگوار توام با معما یا حیرت نبوده است. گشایش این تجربه به تحلیل بازی تیم فوتبال تراکتورسازی با تیم فوتبال پرسپولیس اختصاص دارد که دیروز در ورزشگاه آزادی به انجام رسید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 21:38  توسط عظیم حسن زاده | 
فهم یا تلاش ذهنی برای شناخت خود و جهان پیرامون از علقه‌های انسان شناختی آدمی است که همزاد همیشگی وی بوده است. عاملی که در این میان به پیچیدگی‌های درونی این علقه و بغرنج‌های ناشی از آن افزوده است عوامل اجتماعی – تاریخی است که چون تارهایی علقه شناختی انسان را با خود در هم تنیده‌اند. فهم علقه‌شناختی و سازوکارهای آن بی‌درنگ و به صورتی اجتناب‌ناپذیر با زمینه‌های تاریخی - اجتماعی آن پیوند می‌خورد که نتیجه چنین درکی اذعان به عقل تاریخ‌مند و تکوین حوزه‌ای از اندیشه به نام جامعه‌شناسی شناخت بوده است...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 4:6  توسط عظیم حسن زاده | 

با بازگشایی مجدد دانشگاه در اواسط شهریور ماه سال جاری روند برخورد انضباطی با دانشجویان دانشگاه های کشور و در راس آن دانشگاه تهران به صورتی مورد انتظار کماکان تداوم یافت. آن چه در سطور پیش رو به رشته تقریر در خواهد آمد روایتی دیگر از ستم مکرری است که بر دانشگاه و دانشگاهیان می گذرد. با شروع جدی دانشگاه از روزهای آتی و آرامش نسبی حاصل شده برای دانشجویان فرصت دیگری است که فضای عمومی دانشگاه به بازاندیشی در وقایع گذشته و پیش روی خویش بیاندیشد. این مهم نقطه ای از یک پیوستاری است که مسئولیت نسلی ما دانشجویان امروز دانشگاه ها را رقم می زند... .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 21:28  توسط عظیم حسن زاده | 

این روزها در محاکمه مه و خورشید و فلک و آب و باران و خاک و ... نوبت به علم اجتماعی نیز به جهت مشارکت در اغتشاشات اخیر رسید. ما هم به نوبه خود محکمه ای باز کرده ایم و ایشان را در محضر عالی عدالت به تشریح سپرده ایم...

دوست عزیزم مهدی سلیمانیه در تلاشی قابل تشویق بحثی را در رابطه با "علم اجتماعی بومی" یا "علم بومی اجتماعی" در یکی از شبکه های اجتماعی اینترنتی مشترک باز کرده بود که با موافقت ایشان این بحث را در وبلاگم می آورم. از دوستان خوب ام نیز خواهش دارم نظرات خودشان را مطرح کنند. هر کدام از دوستان مایل باشد می تواند مطلب خود را به ایمیل من بفرستد تا به صورت مستقیم در ادامه مباحث قرار دهم. باشد که این بحث ها راهی نو برای دوستان بگشاید...

 بخش اول: تلاشی برای ارائۀ تعریفی از «علم اجتماعی بومی»، سليمانيه مهدي، دانشجوي كارشناسي ارشد جامعه شناسي دانشگاه تهران.

 بخش دوم: مقدمه ای در باب عدم امکان جامعه شناسی بومی، حسن زاده عظیم، دانشجوي كارشناسي ارشد جامعه شناسي دانشگاه تهران.

- تکمیلی بر بخش؛ قسمت (1)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 15:41  توسط عظیم حسن زاده | 

همیشه تمام ها چند تا نیستند. اگر هم چند تا باشند باهم نیستند. ولی برای من امسال خیلی تمام ها باهم بود.

امسال واحدهای درسی ام تمام شد. مثل این احساس که درس ام تمام شد. انگار که ارشدم تمام شد. انگار که درسم تمام شد. انگار که اجبار تمام شد. فکر می کردم بیرون از دانشگاه تحمل ناپذیر باشد ولی انگار که دربند بودن من تمام شد. امسال امیدها برای روند اصلاحات مثل سابق تمام شد. چه خوب شد که تمام شد. وقتی تحلیل رادیکال می کردم گاهی خودم هم مثل دیگران خیال می کردم متوهم ام ولی دوره خیال توهم هم تمام شد. چه خوب شد که تمام شد. فکر می کردم دنیا و ادم هاش دانشکده است و هم دانشکده ای ها. ولی الان می فهمم که دنیا خیلی فراخ تر از این حرف هاست. حالا که می افتم تو خیابونای شهر می گردم و می چرخم و وول می خورم کنار ارس می رم و سنگ پرتاب می کنم تا ببینم بعد 10 سال و بیشتر هنوز سنگ ام اون ور رود می رسد...خیلی خوب شد که تمام شد...سنگینی کتاب ها تمام شد، لبخندهای زورکی، روزهای تکراری، خوش گذرانی های بی ثمر تمام شد...احساس غریبگی و غربت تمام شد...حس استعمار تمام شد...چه خوب شد تمام شد...روزنامه صبح تمام شد...نوشته های زورکی تمام شد...غذای بد خوابگاه تمام شد...سفره بی مهر و صبحانه بی هم سفره تمام شد...عیدهای بی عیدی تمام شد...بی پدر و بی مادری تمام شد...خیلی خوب شد تمام شد...گوش های کر تمام شد...ادم های عاطل و باطل تمام شد...دکتراهای زورکی تمام شد...بازی های اماری تمام شد...با بالا رفتن طلاق کمبود انسجام تمام شد...استادهای بی سواد تمام شد...استادهای معلم وار تمام شد...استاد تمام شد...ترس تمام شد...باتوم تمام شد...زنجیر تمام شد...اشک اور تمام شد...زندان تمام شد...دادگاهی کردن تمام شد...زنگ های مدام پدر نگران تمام شد...گریه های بی امان مادر هراسان تمام شد...نفهمیدن ها تمام شد...کج فهمیدن ها تمام شد...فهمیدن ها تمام شد...دانشگاه تمام شد...دانشکده تمام شد...گروه تئاتر تمام شد...انجمن تمام شد...بسیج تمام شد...کانون فیلم تمام شد...کانون موسیقی تمام شد...پله ها تمام شد...کافه میکس تمام شد...چایی تمام شد...سیگار تمام شد...نا امیدی ها تمام شد...اب بر هاون کوبیدن ها تمام شد...خیلی خوب شد که تمام شد...

حیف شد که تمام شد؛ کمال تمام شد... الهام تمام شد...مهدی تمام شد...آرش تمام شد...افشین تمام شد...ابی تمام شد...زهرا تمام شد...ادی تمام شد...سپیده تمام شد...سمانه تمام شد...نفیسه تمام شد...مجتبی تمام شد...هر دو حسین تمام شد...بیکران بهشت تمام شد همون محمد...رضا قاضی تمام شد...اون دو تا تمام شد...دار و دسته ی فمینیست ها یجا تمام شد...بوفه ها نشین ها تمام شد...پشت دانشکده ای تمام شد...مافیا تمام شد...سیگار کنیاک خواب تمام شد... ... تمام شد... خوشی های حلال تمام شد...صدیق تمام شد...اباذری تمام شد...ازاد دوست داشتنی تمام شد...میرزایی نصف و نیمه تمام شد...جواهری دوست تمام شد...جواد ایمانی بی موقع تمام شد...مث میثم...مثل محمد...نث جمال...جمال چند بار تمام شد...علی معدنی تمام شد...زهره هم تمام شد...زهرا و الهه یه جا تموم شدند...شهین هم تمام شد...جلیل یاری هم تمام شد...خوابگاه تمام شد...امیرآباد تمام شد...کارگر تمام شد...انقلاب تمام شد...کافه هنر تمام شد...فرانسه تمام شد...کافه فرانسه هم تمام شد...ایتالیا تمام شد...بلژیک تمام شد...ترکیه هم تمام شد...فاتح هم تمام شد...بلوک 23 تمام شد...بلوک امام علی و بلوک بغلی اش تمام شد...صابر هم تمام شد...سپند تمام شد...صادق تمام شد...دوستاشون که شب بیداران 23 بودیم همه یه جا تمام شد...کلا تمام شد...

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 1:23  توسط عظیم حسن زاده | 

گاهی به شک می افتم که جهان آنگونه که تو می نگری باشد...

                           ولی من از برای داد این فریاد بسی پیرتر از اشتیاق توام...

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 13:44  توسط عظیم حسن زاده | 

نوشته ای که در پیش روی خواهد آمد گزاره های نسبتا پراکنده ای در مورد اوضاع و شرایط به وجود آمده در ایران امروز است که شاید نقد های فراوانی بر آن وارد باشد. اما با چند سوال و پاسخ ساده باب گفتگو در مورد شرایط به وجود آمده را می گشایم:

1-     تقلب شده است یا نشده است؟

شاید پاسخ قطعی به این سوال چندان ممکن نباشد. ولی با چند گزاره می توان در صحت انتخابات تشکیک کرد. اولین مورد به میزان آرای چهار نامزد انتخابی بر می گردد که با هیچ تحلیلی سازگاری ندارد. بخصوص میزان آرا  مهدی کروبی. نکته دوم این که همه احتمالات به پراکندگی آرا بین دو  نامزد اصلی و در مرحله بعد با کمی تساهل به همراه مهدی کروبی برمی گشت. به زبان ساده احتمال ها به این صورت بود که به همان نسبت که موسوی ارا شهرهای بزرگ را جذب خواهد کرد آرا روستاها و شهرستان های زیر 10 هزار نفر را نیز احمدی نژاد کسب خواهد کرد. ارا دامنه زاگرس نیز یعنی کردها و لرها به همراه بخش فوقانی طبقه متوسط . طبقه بالای جامعه به حساب مهدی کروبی ریخته خواهد شد. خروجی این تحلیل ها ره به مرحله دوم انتخابات می برد. یعنی هیچ یک از نامردها قادر به کسب 19 میلیون رای مورد نظر خویش نخواهند بود. اما چگونه احمدی نژاد 24 میلیون و کروبی 300 هزار رای آورده است جای سوال دارد؟ که این سوال به خودی خودی آرا موسوی را هم به چالش می کشد.

 

2-    آیا اعتراضات و راهپیمایی ها فقط به نتیجه انتخابات برمیگردد؟

شاید محافظه کارترین پاسخی که بتوان به این سوال داد درست ترین پاسخ باشد. و آن هم این که: نه بله. اولا به این معنی که نه: اعتراضات دامن گستر ملیونی در تهران و طبیعتا پنهان در شهرهای بزرگ کشور فقط به نتیجه انتخابات نیست. بلکه به بسیاری از شرایط و مواردی است که قادر به برآورد انتظارات ملت نبوده است و نتیجه انتخابات ارائه شده از طریق وزارت کشور بهانه ای را برای ابراز این نارضایتی ها فراهم آورده است. از طرف دیگر بله: زیرا شرکت بیش از 85 درصد مردم در انتخابات دال بر روی آوری ایشان از تغییرات سخت (انقلاب) به تغییرات نرم (اصلاحات) بوده است. یعنی ملت ایران بعد از قریب به 100 سال چالش در راه نهادینه سازی رویه های تغییر در نظام سیاسی خود سرانجام به تغییرات نرم تن داده بود. ولی با توجه به آن چه که در انتخابات رخ داد و آن چه که در خطبه های نماز جمعه 29 خرداد از زبان رهبری انقلاب بیان شد راه را بر روی چنین خواسته ای از طرف ملت بست و بار دیگر تئوری تضاد دولت ملت در ایران را مشورعیت بخشید. به این معنی که نه دولت توان هضم تغییرات خواسته شده از طرف ملت را داراست و نه بر عکس.

 

3-    عکس العمل نظام جمهوری اسلامی در قبال اوضاع به وجود آمده به چه ترتیب است؟

با توجه به اوضاع جهانی و منطقه ای برای ایران امروز، شرکت حداکثری مردم در انتخابات و رای به شخصی که نخست وزیری این نظام در دوران جنگ بر عهده داشته و دو دهه از شخصیت ها و مشاوران برجسته نظام بوده و نیز رنگ سبز =نمادی اسلامی را به عنوان معرف خویش برگزیده بود و در عین حال سعی در تجمیع اصولگرایی با اصلاحات برآمده بود فرصت ایده آلی برای نظام جمهوی اسلامی ایجاد کرده بود که به صورتی بسیار نرم و دور از چالش های بنیان کن در ورود به دنیایی متفاوت از دنیای انقلاب 79 پو.ست اندازی کند. اما اتفاقات رخ داده در انتخابات از طرف نظام و عکس العمل های رهبری نظام بعد از راهپیمایی های میلیونی نشان داد که نظام ظرفیت لازم برای تغییر حداقلی را نیز در خود ندارد بلکه به صراحت ندای بازگشت به گفتمان انقلاب 79 را سر داده است. چنان چه تمام شواهد چه از طرف تصمیمات مجلس و چه شورای نگهبان و نیز دولت خدمتگزار بر صحت این گزاره گواه اند. اما چرا نظام تن به این تغییر نداد؟

شاید عدم پذیرش تغییر از طرف نظام هر چند که این تغییر حداقلی باشد به مکتبی بودن آن بر می گردد. هر نظام سیاسی به همان نسبتی که از بار مکتبی یا ایدئولوژیک برخوردار باشد از پذیرش تغییرات جدید که به نوعی آنتی تزی در برابر تز ایدئولوژیک سر بر می آرود مقاومت نشان خواهد داد. برای وضوح لازم است به سیر حیات یک نظام ایدئولوژیک در بستر تحولات اجتماعی دنیای معاصر نگاهی افکنده شود. به صورت موردی نظام جمهوری اسلامی به عنوان نظامی مکتبی مورد تشریح قرار می گیرد. این نظام نیز به مانند دیگر نظام های ایدئولوژیک معاصر بر پایه ی پایگاهی اجتماعی که در میان مردم داشته است پا به عرصه وجود نهاد و کمتر بر عوامل قدرت سخت تکیه داشته است به طوری که انقلاب ایران از کم تلفات ترین انقلاب های معاصر بوده است.  این نظام با تکیه بر آموزه های امام خمینی و قرائت خاصی که ایشان از اسلام بویژه اسلام سیاسی عرضه می کرد متولد شد. ویژگی نظام های ایدئولوژیک پایبندی شدید ایشان بر ایده های و آرمان هایی است که از طرف ایئولوگ این نظام اظهار می گردد. این ایده ها معمولا به مثابه اصول موضوعه هایی مطح اند که چند و چون در آنها چندان ممکن نیست به صورتی که مشروعیت نظام مکتبی به این ایده ها استوار و مستدام می شود. ولی از آن جایی که جهان معاصر عرصه تجریه تغییرات مداوم در جهان اجتماعی و طبیعی است لاجرم عرصه رویارویی تز و آنتی تز ها در تمام عرصه های جهان پیرامونی است که همین مهم باعث می شود اصول موضوعه نظام مکتبی قادر به حفظ مشروعیت خود در قبال جهان فزاینده از تغییر برنیایند. چنان چه تن دادن به تغییرات جدید ملازم زیر سوال رفتن مشروعیت ذاتی نظام مکتبی می گردد. به این ترتیب است که نظام جمهوری اسلامی نیز به مانند دیگر نظام های ایدوئولوژیک با گذر زمان از تاریخ تولد خویش به همان نسبت که پایگاه اجتماعی خود را از دست می دهد از قدرت نرم و عقیدتی آن کاسته شده و بر قدرت سخت و نظامی و دیوانسالارانه آن افزوده می شود.

تن دادن جمهوری اسلامی به ریاست جمهوری میرحسین موسوی راه را برای مشارکت آنتی تز جمهوری اسلامی برای مشارکت در قدرت سخت این نظام فراهم می آورد.. از این روست که نظام جمهوری اسلامی حتی به شخصیت دورن نظامی خویش همچون میرحسین موسوی اعتماد لازم را ندارد. و ین نظام امیدوار است با دوباره سر کار آوردن احمدی نژاد علاوه بر یکپارچه نگهداشتن قدرت سخت و بوروکراتیک خود قشرهای دست نخورده نظام اجتماعی ایران را برای مشروعیت نرم خود بسیج ساخته و از آن به عنوان پایگاهی اجتماعی برای قدرت نرم خویش استفاده کند. از جمله این قشرهای دست نخورده نظام اجتماعی ایران روستاها و شهرهای کوچک ایران هستند که به نوعی هنوز فرایند مدرنیته غربی (کوره مذاب تغییر) را تجربه نکرده اند. چنین طرحی فرصت لازم را برای به حاشیه راندن بخش های دیگر نظام اجتماعی که نمود آنتی تز جمهوری اسلامی اند فراهم می آورد.. چنان که از هم اکنون تغییرات گوناگون در عرصه تقسیمات کشوری و نیز نظام دیوانسالارانه یعنی بوروکراتیک را احمدی نژاد به مجلس اصولگرای فعلی تقدیم کرده است.

 

4-    چه شده است و چه خواهد شد؟

اتفاقات اخیر در ایران از سطوح گوناگونی قابل بررسی است که در اینجا فقط به گوشه های محدودی از آن پرداخته می شود. آن چه اتفاق افتاده است به نوعی نمود هر آن چیزی است که در سطرهای بالا تشریح شده است. لازم به ذکر است که اوضاع به وجود آمده را باید به صورتی دیالکتیکی فهم کرد. یعنی از خورد و بازخورد میان آن چه تحت عنوان گفتمان نظام جمهوری اسلامی شناخته می شود با آن چه تحت عنوان آنتی تز آن نمایش داده می شود. اتفاقات اخیر در ایران با گذر از دلایل آن و نیز درستی یا نادرستی عوامل قریب برانگیزاننده آن، گویای شروعی تغییری است که از هم اکنون وارد فازهای جدیدی خواهد شد. به این صورت که بیش از 85 درصد از مردم به این نظام اعتماد کرده و قسم دیرین خود را شکسته و با رای خویش به نظام آری دادند. چیزی که خواسته قلبی ایشان نبود ولی برای رسیدن به آن چه اهداف خود می دانستند آن را زیر پای گذاردند. از چالش بر سر انتخاب احمدی نژاد یا موسوی نبود بلکه چالش بر سر تعداد ارایی بود که به نوعی شعور ملت را به سخره گرفته بود. یا به عبارت ساده ای ملت احساس می کردند که همچون بچه ها آنان را گول زده اند: رای ما رو دزدیدن ....دارن باهاش پز می دن. سخنان رهبری انقلاب در نمازجمعه 29 خرداد نشان از پشتیبانی کامل ایشان از اوضاع انتخابات و به نوعی نه به تمام مردمی بود که ایشان با هلی کوپتر از فراز تهران آن را مشاهده کرده بودند. به نظر می رسد که تظاهرات ملیونی ملت نیز قادر به اقناع ایشان بر غیرممکن بودن طرحی نشد که در سطور بالا تشریح گردد. آن چه پیش روی ملت قرار گرفته است به تداوم و یا عدم تداوم راهپیمایی ها بر می گردد که اولین مورد آن بعد از این فردا 30 خرداد در راس ساعت 4 بعد از ظهر در انقلاب انجام خواهد شد. رهبری انقلاب از میان تغییر یا عدم تغییر، عدم تغییر را انتخاب کرده اند. حال باید دید ملت از میان عدم تغییر و تغییر کدام را برخواهند گزید؟ با این تفاوت که تغییر شروع شده از فردا دیگر تغییر رنگی و حتی خاکستری نخواهد بود بل با توجه به بیانات رهبری انقلاب و مشروعیتی که به نیروهای انتظامی و نظامی داده شد رنگ و بوی سیاه خواهد گرایید. اما نباید فراموش کرد که در تقابل نظام با ملت نقش رهبری جنبش اجتماعی اخیر یعنی میرحسین موسوی بسیار بسیار پررنگ خواهد بود. حال باید منظر ماند و دید که میر حسین به قولی که در مناظره ای تلویزیونی با کروبی داده بود که تا پای جان خواهد ایستاد، ایستادگی خواهد کرد یا خیر؟

 

5-    چه باید کرد؟

پاسخ این سوال را سعی خواهم کرد تا اخر امشب تنظیم کنم..

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 22:56  توسط عظیم حسن زاده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
حسن زاده هستم عظیم. روز تولدم را کسی یادش نیست شاید هجدهم ماه سوم پاییز باشد تقریبا اواخر هفته. فکر کنم چهارشنبه. هفتاد و نه روز زودتر به دنیا آمده ام یعنی سی ام شهریور 1364. محل تولدم بر بلندای سینه ستبر رشته کوههای قره داغ بوده است جایی که این رشته کوهها پاهایشان را به تلنگر امواج ارس سپرده اند. هفت سالگی به شهر آمدم و هفده سالگی به پایتخت. رشته ام جامعه شناسی است و کیشم پیش قراولان عرصه تغییر. عصاره زندگی ام تغییر بوده است و با رکود و سکون بیگانه ام. حیات کوچک عمرم سرتاسر چالش-تغییر بوده است و این فضا برکه ای است که از آن حیات کوچک سرچشمه می گیرد...

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آرشیو موضوعی
تجربه مدرنیته
میان دو راه: راه سوم.
سرمقالات من در صبح
تیتریک های من در صبح
حراره ها
پیوندها
ابی
امیر نقی زاده
ریضا - سئوگیلیلر یاتاغی
نازنین
نوح
سالار
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM