![]() |
![]() |
|
|
دانشگاه زنده است اولین بار تو یکی از جلسات کمیته حمایت او را دیدم. از اولین جلساتی که برای تصمیم گیری در مورد خودکشی مرحوم نبی پیرمحمدی که آغازی شد برای تولد کمیته حمایت از دانشجویان احضار شده به کمیته انضباطی دانشگاه تهران. در مورد وی بارها و بارها شنیده بودم. از سواد نظری اش و محبوبیتی که بین دانشجویان دانشکده داشت. آن روز بارها شنیدم که از حضورش در کمیته حمایت صحبت شد. دانشجویی که به اذعان اکثریت دانشجویان و اساتید دانشکده یکی از بهترین های دانشگاه و دانشکده علوم اجتماعی بود و چه اساتیدی که با بستن ورودی های مقطع دکتری به روی وی خود را صاحب نام کرده بودند. آن روز حس عجیبی از وی در من دست داده بود. انتظار داشتم با دانشجویی پرفیس و افاده روبرو شوم. دانشجویی که از غرور باید چند نفر عقبه ی قبایش را می کشیدند تا چون حضرت آقایان دانشکده دیگران در صف انتظار دو کلمه حرف حساب از وی ساعت ها منتظر بمانند. من آن روز پسری را دیدم که بسیار عمیق ولی در نهایت سادگی سخن می گفت. بی هیچ اضطرابی از خودنمایی نظراتش را می داد. بلندپروازانه ولی کاملا پراکتیکال تحلیل می کرد. بسیار بسیار دموکرات بود. و هیچ حق پیشینی و مادرزادی برای خود نسبت به درب و داغون هایی چون من احساس نمی کرد. او نه ادای روشنفکری داشت و نه ژست نظریه پردازی. در نهایت اگر بخواهم بگویم که انسان نازنین به چه کسی باید گفت، باید بگویم به ”حسام سلامت“. حسامی که این روزها در انتظار بند است: بند سیاه استبداد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 17:22 توسط عظیم حسن زاده |
|
|
هر آنچه دود شده است و به هوا می رود، سخت و استوار (...)گردد! همه نشسته اند: میخکوب بر جایی که باید بنشینند؛ شاید به طول یک تمدن یا شاید هم بیشتر کسی از جای خویش تکانی نخورده است... نشسته آمده اند، نشسته زندگی کرده اند و نشسته نیز مرده اند...یکی بالا و دیگری پایین...کمی آن سوتر یکی میخ می سازد از برای ساختن "داری" و همین نزدیکی یکی طناب می تارد برای آویختن...! آدمی این دور و بر یا زنده است یا مرده...! در کل زندگی یعنی خوشبختی و مرگ یعنی نه!!! و بعد از این جا سعادت چونان بزرگ لافی است که فقط مردگان را پسند می آید...یا شایدم باید پسند آید...! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 23:0 توسط عظیم حسن زاده |
|
|
"فقیر
یک اخراجی است"
بچه ای چهار پنج ساله کنجکاوانه سر و ته کوچه را با چشمان میشی رنگش می پاید تا به دور از چشم هر مزاحمی سیب نیم خورده را از روی زمین بردارد تا کمی از هوس چیزی که مزه ی خوش می نامندش در درون خویش بکاهد... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 23:40 توسط عظیم حسن زاده |
|
|
مدرنیته در خیابان خیابان پدیده شگفت انگیزی است؛ خیابان از جمله میدان های عمل اجتماعی است که نمایانگر به حق مدرنیته و امر مدرن است. خیابان چون افریته افسونگری است که اگر تصنعی بودن آن نیز برای ولگرد خیابانی به مثابه انسان مدرن عیان گردد باز هم وی را از این افسونگر دروغین اجتنابی نیست… ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 10:28 توسط عظیم حسن زاده |
|
|
خاص گرایی و دام دشمن انگاری رویکردی انتقادی به زمینه نهادی اندیشه اجتماعی در جامعه دانشگاهی
همایش درآمدی بر دکترین مناظره نرم عنوان برنامه ای بود که دیروز از طرف بسیج دانشجویی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در تالار ابن خلدون این دانشکده برگزار شد. همایش اخیر که اولین همایش جدی در دانشکده علوم اجتماعی، بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری در خرداد ماه سال جاری بود نکاتی در خور تامل را در خود نهفته دارد که بازنگری به آن در سطح اندیشه و تحلیل می تواند دید روشنگرانه ای را در قبال وضعیت موجود اندیشه اجتماعی و زمینه نهادی آن بدست دهد. نوشته زیر با رویکردی انتقادی به زمینه نهادی اندیشه اجتماعی در جامعه دانشگاهی تحریر می گردد... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 22:36 توسط عظیم حسن زاده |
|
|
شناخته شده ترین ویژگی مدرنیته را می توان وضعیت پارادوکسیال یا همان تناقض نمای آن دانست که طی آن تجربه مدرنیته در بستری از بده و بستان ها به صورتی مداوم حیات می یابد. بدین سان تجربه مدرنیته نیز تجربه ای دوگانه و از نوع متناقض آن است که از آن به عنوان معنای مدرنیته یاد شده است. این تناقض زاییده هستی دوگانه ای است که خود زاییده مدرنیته و هم زاینده مدرنیته است. اگر مدرنیته زاینده نیروهایی است که رو به سوی آفرینش هستی های یکپارچه، همگون و نظمی تصلب گونه دارند از سوی دیگر آفریننده نیروهایی مقاوم نیز به مثابه دیگری است که علی الظاهر دیگری مدرنیته و در واقع جزء ذاتی آن است. تلاش در جهت تفوق یکی بر دیگری تنها به جابجایی بازیگران می انجامد و قواعد کمافی سابق منادی تجربه ای مدرن اند. دیگر باید قرائت مان را مدرنیته را غنا بخشیم. دیگر باید روایت مدرن از تجربه آن در قالب عینی و نهادی داد. دیگر امر مدرن تقلیل یافته به تئوری های کلان و مفاهیم سرکوبگری نیست که به طرزی مکانیکال عینیت بیرونی را فرافکن می کنند؛ چه بسا عینیت های ذهنی نشده ای (به مثابه حاشیه های مدرنیته) که قرائت یکسان نواخت مدرن را به چالش می کشند. هدف نگارنده در این ستون انعکاس تجربه مدرنیته در قالب درگیری یک سوژه فردی با زمینه اجتماعی است که (این سوژه) با ویژگی های اختصاصی اش گاهی در حاشیه و گاهی در متن واقع شده است که حاصل آن چیزی جز تجربه های الگوار توام با معما یا حیرت نبوده است. گشایش این تجربه به تحلیل بازی تیم فوتبال تراکتورسازی با تیم فوتبال پرسپولیس اختصاص دارد که دیروز در ورزشگاه آزادی به انجام رسید. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 21:38 توسط عظیم حسن زاده |
|
|
فهم یا تلاش ذهنی برای شناخت خود و جهان پیرامون از علقههای انسان شناختی
آدمی است که همزاد همیشگی وی بوده است. عاملی که در این میان به
پیچیدگیهای درونی این علقه و بغرنجهای ناشی از آن افزوده است عوامل
اجتماعی – تاریخی است که چون تارهایی علقه شناختی انسان را با خود در هم
تنیدهاند. فهم علقهشناختی و سازوکارهای آن بیدرنگ و به صورتی
اجتنابناپذیر با زمینههای تاریخی - اجتماعی آن پیوند میخورد که نتیجه
چنین درکی اذعان به عقل تاریخمند و تکوین حوزهای از اندیشه به نام
جامعهشناسی شناخت بوده است... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 4:6 توسط عظیم حسن زاده |
|
|
با بازگشایی مجدد دانشگاه در اواسط شهریور ماه سال جاری روند برخورد انضباطی با دانشجویان دانشگاه های کشور و در راس آن دانشگاه تهران به صورتی مورد انتظار کماکان تداوم یافت. آن چه در سطور پیش رو به رشته تقریر در خواهد آمد روایتی دیگر از ستم مکرری است که بر دانشگاه و دانشگاهیان می گذرد. با شروع جدی دانشگاه از روزهای آتی و آرامش نسبی حاصل شده برای دانشجویان فرصت دیگری است که فضای عمومی دانشگاه به بازاندیشی در وقایع گذشته و پیش روی خویش بیاندیشد. این مهم نقطه ای از یک پیوستاری است که مسئولیت نسلی ما دانشجویان امروز دانشگاه ها را رقم می زند... . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 21:28 توسط عظیم حسن زاده |
|
|
این روزها در محاکمه مه و خورشید و فلک و آب و باران و خاک و ... نوبت به علم اجتماعی نیز به جهت مشارکت در اغتشاشات اخیر رسید. ما هم به نوبه خود محکمه ای باز کرده ایم و ایشان را در محضر عالی عدالت به تشریح سپرده ایم... دوست عزیزم مهدی سلیمانیه در تلاشی قابل تشویق بحثی را در رابطه با "علم اجتماعی بومی" یا "علم بومی اجتماعی" در یکی از شبکه های اجتماعی اینترنتی مشترک باز کرده بود که با موافقت ایشان این بحث را در وبلاگم می آورم. از دوستان خوب ام نیز خواهش دارم نظرات خودشان را مطرح کنند. هر کدام از دوستان مایل باشد می تواند مطلب خود را به ایمیل من بفرستد تا به صورت مستقیم در ادامه مباحث قرار دهم. باشد که این بحث ها راهی نو برای دوستان بگشاید... بخش اول: تلاشی برای ارائۀ تعریفی از «علم اجتماعی بومی»، سليمانيه مهدي، دانشجوي كارشناسي ارشد جامعه شناسي دانشگاه تهران. بخش دوم: مقدمه ای در باب عدم امکان جامعه شناسی بومی، حسن زاده عظیم، دانشجوي كارشناسي ارشد جامعه شناسي دانشگاه تهران. - تکمیلی بر بخش؛ قسمت (1) ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 15:41 توسط عظیم حسن زاده |
|
|
همیشه تمام ها چند تا نیستند. اگر هم چند تا باشند باهم نیستند. ولی برای من امسال خیلی تمام ها باهم بود. امسال واحدهای درسی ام تمام شد. مثل این احساس که درس ام تمام شد. انگار که ارشدم تمام شد. انگار که درسم تمام شد. انگار که اجبار تمام شد. فکر می کردم بیرون از دانشگاه تحمل ناپذیر باشد ولی انگار که دربند بودن من تمام شد. امسال امیدها برای روند اصلاحات مثل سابق تمام شد. چه خوب شد که تمام شد. وقتی تحلیل رادیکال می کردم گاهی خودم هم مثل دیگران خیال می کردم متوهم ام ولی دوره خیال توهم هم تمام شد. چه خوب شد که تمام شد. فکر می کردم دنیا و ادم هاش دانشکده است و هم دانشکده ای ها. ولی الان می فهمم که دنیا خیلی فراخ تر از این حرف هاست. حالا که می افتم تو خیابونای شهر می گردم و می چرخم و وول می خورم کنار ارس می رم و سنگ پرتاب می کنم تا ببینم بعد 10 سال و بیشتر هنوز سنگ ام اون ور رود می رسد...خیلی خوب شد که تمام شد...سنگینی کتاب ها تمام شد، لبخندهای زورکی، روزهای تکراری، خوش گذرانی های بی ثمر تمام شد...احساس غریبگی و غربت تمام شد...حس استعمار تمام شد...چه خوب شد تمام شد...روزنامه صبح تمام شد...نوشته های زورکی تمام شد...غذای بد خوابگاه تمام شد...سفره بی مهر و صبحانه بی هم سفره تمام شد...عیدهای بی عیدی تمام شد...بی پدر و بی مادری تمام شد...خیلی خوب شد تمام شد...گوش های کر تمام شد...ادم های عاطل و باطل تمام شد...دکتراهای زورکی تمام شد...بازی های اماری تمام شد...با بالا رفتن طلاق کمبود انسجام تمام شد...استادهای بی سواد تمام شد...استادهای معلم وار تمام شد...استاد تمام شد...ترس تمام شد...باتوم تمام شد...زنجیر تمام شد...اشک اور تمام شد...زندان تمام شد...دادگاهی کردن تمام شد...زنگ های مدام پدر نگران تمام شد...گریه های بی امان مادر هراسان تمام شد...نفهمیدن ها تمام شد...کج فهمیدن ها تمام شد...فهمیدن ها تمام شد...دانشگاه تمام شد...دانشکده تمام شد...گروه تئاتر تمام شد...انجمن تمام شد...بسیج تمام شد...کانون فیلم تمام شد...کانون موسیقی تمام شد...پله ها تمام شد...کافه میکس تمام شد...چایی تمام شد...سیگار تمام شد...نا امیدی ها تمام شد...اب بر هاون کوبیدن ها تمام شد...خیلی خوب شد که تمام شد... حیف شد که تمام شد؛ کمال تمام شد... الهام تمام شد...مهدی تمام شد...آرش تمام شد...افشین تمام شد...ابی تمام شد...زهرا تمام شد...ادی تمام شد...سپیده تمام شد...سمانه تمام شد...نفیسه تمام شد...مجتبی تمام شد...هر دو حسین تمام شد...بیکران بهشت تمام شد همون محمد...رضا قاضی تمام شد...اون دو تا تمام شد...دار و دسته ی فمینیست ها یجا تمام شد...بوفه ها نشین ها تمام شد...پشت دانشکده ای تمام شد...مافیا تمام شد...سیگار کنیاک خواب تمام شد... ... تمام شد... خوشی های حلال تمام شد...صدیق تمام شد...اباذری تمام شد...ازاد دوست داشتنی تمام شد...میرزایی نصف و نیمه تمام شد...جواهری دوست تمام شد...جواد ایمانی بی موقع تمام شد...مث میثم...مثل محمد...نث جمال...جمال چند بار تمام شد...علی معدنی تمام شد...زهره هم تمام شد...زهرا و الهه یه جا تموم شدند...شهین هم تمام شد...جلیل یاری هم تمام شد...خوابگاه تمام شد...امیرآباد تمام شد...کارگر تمام شد...انقلاب تمام شد...کافه هنر تمام شد...فرانسه تمام شد...کافه فرانسه هم تمام شد...ایتالیا تمام شد...بلژیک تمام شد...ترکیه هم تمام شد...فاتح هم تمام شد...بلوک 23 تمام شد...بلوک امام علی و بلوک بغلی اش تمام شد...صابر هم تمام شد...سپند تمام شد...صادق تمام شد...دوستاشون که شب بیداران 23 بودیم همه یه جا تمام شد...کلا تمام شد... |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 1:23 توسط عظیم حسن زاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
حسن زاده هستم عظیم. روز تولدم را کسی یادش نیست شاید هجدهم ماه سوم پاییز باشد تقریبا اواخر هفته. فکر کنم چهارشنبه. هفتاد و نه روز زودتر به دنیا آمده ام یعنی سی ام شهریور 1364. محل تولدم بر بلندای سینه ستبر رشته کوههای قره داغ بوده است جایی که این رشته کوهها پاهایشان را به تلنگر امواج ارس سپرده اند. هفت سالگی به شهر آمدم و هفده سالگی به پایتخت. رشته ام جامعه شناسی است و کیشم پیش قراولان عرصه تغییر. عصاره زندگی ام تغییر بوده است و با رکود و سکون بیگانه ام. حیات کوچک عمرم سرتاسر چالش-تغییر بوده است و این فضا برکه ای است که از آن حیات کوچک سرچشمه می گیرد...
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
تجربه مدرنیته میان دو راه: راه سوم. سرمقالات من در صبح تیتریک های من در صبح حراره ها |
| پیوندها |
|
ابی امیر نقی زاده ریضا - سئوگیلیلر یاتاغی نازنین نوح سالار |
|
RSS
|